یا حسین ( ع ) , امام حسین ( ع )

زندگی نامه , واقعه کربلا و پس از کربلا



http://www.parnevis.com/admin/uploads/moharam/501.gif

+نوشته شده در16 آذر 1389ساعت 23:21 PM توسط حسین دیدگاه ها (--)

دیدگاه ها (--)

+نوشته شده در3 دي 1388ساعت 22:39 PM توسط حسین دیدگاه ها (--)

دیدگاه ها (--)

 

 

چشم ها غرق تماشا ،  که نیامد  عباس
نگران  بر  لب  دریا   ،   که  نیامد  عباس 
 اشک ها همسفر آه ، در آن لحظه ی تلخ
خسته  از  دیدن  صحرا  که ، نیامد عباس
کودکان    منتظر   او   که   مگر   بر گردد
آه  از این شوق تماشا ، که نیامد عباس؟!
بانگی  از  دور  که  در حنجره  زخمی دارد
می کند  فاش  سخن را : که نیامد عباس
کودکی  از  دل خیمه  ،  به  پدر می گوید :
تو  ندیدیش  ؟ بگو  ،  یا  که  نیامد  عباس!

چشم ها غرق تماشا ،  که نیامد  عباس    نگران  بر  لب  دریا   ،   که  نیامد  عباس 

 اشک ها همسفر آه ، در آن لحظه ی تلخ   خسته  از  دیدن  صحرا  که ، نیامد عباس

کودکان    منتظر   او   که   مگر   بر گردد    آه  از این شوق تماشا ، که نیامد عباس؟!

بانگی  از  دور  که  در حنجره  زخمی دارد    می کند  فاش  سخن را : که نیامد عباس

کودکی  از  دل خیمه  ،  به  پدر می گوید :    تو  ندیدیش  ؟ بگو  ،  یا  که  نیامد  عباس

 

 

+نوشته شده در9 آذر 1390ساعت 12:46 PM توسط حسین دیدگاه ها (16)

دیدگاه ها (16)

 

برخي از پيش‌گويي‌هاي پيامبران و اوليا درباره حادثه كربلا
ابراهيم علیه السلام به سرزمين كربلا رسيد. آرام آرام با مركبش مي‌گذشت كه ناگهان به گودال قتل‌گاه رسيد و اسب، او را به زمين زد. ابراهيم علیه السلام زبان به استغفار گشود و عرض كرد: خدايا! از من، چه خطايي سر زده است كه به اين بلا دچار شدم؟ 
جبرئيل نازل شد و عرض كرد: «اي ابراهيم! از تو گناهي سر نزده است. در اين سرزمين، فرزند آخرين فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل مي‌رسانند.
 
 حضرت آدم در كربلا
هنگامي كه حضرت آدم علیه السلام به زمين فرستاده شد، ميان او و همسرش «حوا» جدايي افتاد. آدم براي يافتن همسرش، به جست‌وجو پرداخت. در ميانة راه، گذارش به كربلا افتاد. پس بي‌اختيار، اشك از چشمانش جاري شد و ابري از غم، دلش را تسخير كرد. سر به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا! آيا ديگربار، دچار معصيتي شده‌ام كه اين حال به من دست داده است؟ 
خطاب رسيد : «اي آدم! گناهي از تو سر نزده است، بلكه در اين سرزمين، فرزند تو ـ حسين علیه السلام ـ  را با ستم، به قتل مي‌رسانند»
عرض كرد: خدايا حسين كيست؟ آيا از پيامبران است؟
ندا آمد: «نه، پيامبر نيست، ولي فرزند پيامبر آخرالزمان ـ محمد بن عبدالله ـ است.» 
عرض كرد: خدايا! قاتل او كيست؟
خطاب آمد: «نامش يزيد است كه ملعون آسمان‌ها و زمين‌ است.»
در اين هنگام، به جبرئيل رو كرد و گفت: دربارة قاتل حسين علیه السلام چه بايد كرد؟ 
جبرئيل گفت: «بايد او را لعن كرد».
آدم علیه السلام چهار بار يزيد را لعن كرد و راه خود را در پيش گرفت و از سرزمين كربلا خارج شد.1
 
 كشتي نوح در كربلا
عجله كنيد: «همه سوار بر كشتي شويد. كودكان را فراموش نكنيد. عذاب خداوند نازل شده است» اين كلامي بود كه حضرت نوح علیه السلام به قوم خود مي‌گفت: از آسمان و زمين آب فوران مي‌كرد. وزش باد شديد نيز وحشت و اضطراب مردم را دو چندان كرده است. همه بر كشتي سوار شدند و كشتي بر امواج پر تلاطم آب سرگردان شد. مدتي در راه بود كه ناگهان از حركت ايستاد. نوح علیه السلام، مضطرب و نگران با خود مي‌گفت: خدايا! چه شده است؛ چرا كشتي حركت نمي‌كند؟ 
ناگهان ندا آمد: «اي نبي‌الله! اين‌جا، سرزميني است كه فرزند زادة خاتم الانبيا صلی الله علیه و آله و سلّم و پسر اشرف اوليا كشته مي‌شود.» 
نوح پرسيد: قاتل او كيست؟ 
ندا آمد: «قاتل او، ملعون آسمان‌ها و زمين است.» نوح علیه السلام چهار بار قاتـلان آن حضرت را لعن كرد تا سرانجام كشتي به راه افتاد و از غرق شدن نجات پيدا كرد.2
 
 عبور حضرت ابراهيم از قتل‌گاه
ابراهيم علیه السلام به سرزمين كربلا رسيد. آرام آرام با مركبش مي‌گذشت كه ناگهان به گودال قتل‌گاه رسيد و اسب، او را به زمين زد. ابراهيم علیه السلام زبان به استغفار گشود و عرض كرد: خدايا! از من، چه خطايي سر زده است كه به اين بلا دچار شدم؟ 
جبرئيل نازل شد و عرض كرد: «اي ابراهيم! از تو گناهي سر نزده است. در اين سرزمين، فرزند آخرين فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل مي‌رسانند.» 
قاتل او كيست؟ 
جبرئيل گفت: «قاتل او، ملعون آسمان‌ها و زمين است كه قلم، بر روح اعظم، لعن او را نگاشته است.» در اين هنگام، ابراهيم دست خود را به طرف آسمان بالا برد و در حق قاتلان آن حضرت، لعن و نفرين كرد.3
 
 باد و سليمان علیه السلام
سليمان بر بساط خود، در آسمان در حال حركت بود. ناگهان، باد به جنب‌و جوش افتاد و بساط سليمان از كنترل وي خارج شد. سليمان علیه السلام تعجب كرد و وحشت و اضطرابي عجيب، سراپاي او را فرا گرفت. 
پرسيد: چه شده است؟ 
باد جواب داد: ما به
 قتل‌گاه حسين علیه السلام رسيده‌ايم. 
سليمان پرسيد: حسين علیه السلام
 كيست؟ 
باد گفت: او فرزند علي بن ابي‌طالب و دختر خاتم ‌الانبيا ـ محمد مصطفي ـ است كه در اين سرزمين، به دست قومي جفاكار به قتل مي‌رسد.
سليمان پرسيد: نام قاتلش كيست؟ 
پاسخ داد: او ملعون زمين و آسمان‌ها است. 
در اين هنگام، سليمان دست به آسمان برداشت و يزيد را لعن كرد. باد به خود آمد و بساط سليمان را برداشت و از زمين كربلا دور كرد.5
 
 موسي و كربلا
موسي علیه السلام با «يوشع‌بن نون» در راه بودند كه ناگهان، نعلين موسي پاره شد و خاري در پايش فرو رفت و خون از آن جاري شد. موسي رو به آسمان گفت: خدايا! مگر از من گناهي سر زده است كه به چنين كيفري، در دنيا مبتلا مي‌شوم؟
خطاب رسيد: «اي موسي! نام اين سرزمين كربلا است و در همين سرزمين، خون حسين علیه السلام ريخته مي‌شود و به دست قومي جفاكار به قتل مي‌رسد.» 
موسي گفت: خدايا! حسين كيست؟ 
خطاب آمد: «او فرزند محمد مصطفي، آخرين فرستادة من، است.» 
عرض كرد: قاتل او كيست؟ فرمود: «كسي است كه ماهيان دريا و وحشيان صحرا و پرندگان هوا نيز او را لعن مي‌كنند.» 
موسي علیه السلام نيز رو به آسمان كرد و قاتلان حسين علیه السلام را لعن و نفرين كرد و با يوشع از زمين كربلا گذشت.5
 
 عيسي علیه السلام  و كربلا
عيسي علیه السلام كه در جمع حواريان بود و از سرزمين كربلا مي‌گذشت، پس از شنيدن خبر قرار گرفتن شيري بر سر راه عابران، جلو آمد و رو به شير گفت: چرا در اين راه نشسته‌اي و مانع رفت و آمد عابران هستي؟ 
حيوان به زبان آمد و گفت: يا نبي‌الله! نمي‌گذاريم از اين‌جا بگذري، مگر آن كه بر يزيد، قاتل حسين، لعن كني. 
عيسي علیه السلام پرسيد: قاتل او كيست؟ 
شير گفت: ملعون چرندگان و پرندگان و درندگان بيابان‌ها است، به ويژه در ايام عاشورا. 
عيسي علیه السلام به همراه حواريان دست به آسمان برداشت و يزيد و قاتلان امام حسين علیه السلام را لعن كرد. آن‌گاه شير از سر راه كنار رفت و آنان از آن سرزمين گذشتند.6
پي‌نوشت‌ها:
1. علاّمه مجلسي، بحارالانوار، ج10، ص 156.
2. همان، ص 158.
3. همان.
4. همان، ص 157.
5. همان، ص 156.
6. همان، ص 157

 

برخي از پيش‌گويي‌هاي پيامبران و اوليا درباره حادثه كربلا

ابراهيم علیه السلام به سرزمين كربلا رسيد. آرام آرام با مركبش مي‌گذشت كه ناگهان به گودال قتل‌گاه رسيد و اسب، او را به زمين زد. ابراهيم علیه السلام زبان به استغفار گشود و عرض كرد: خدايا! از من، چه خطايي سر زده است كه به اين بلا دچار شدم؟ 

جبرئيل نازل شد و عرض كرد: «اي ابراهيم! از تو گناهي سر نزده است. در اين سرزمين، فرزند آخرين فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل مي‌رسانند.

 

 حضرت آدم در كربلا

هنگامي كه حضرت آدم علیه السلام به زمين فرستاده شد، ميان او و همسرش «حوا» جدايي افتاد. آدم براي يافتن همسرش، به جست‌وجو پرداخت. در ميانة راه، گذارش به كربلا افتاد. پس بي‌اختيار، اشك از چشمانش جاري شد و ابري از غم، دلش را تسخير كرد. سر به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا! آيا ديگربار، دچار معصيتي شده‌ام كه اين حال به من دست داده است؟ 

خطاب رسيد : «اي آدم! گناهي از تو سر نزده است، بلكه در اين سرزمين، فرزند تو ـ حسين علیه السلام ـ  را با ستم، به قتل مي‌رسانند»

عرض كرد: خدايا حسين كيست؟ آيا از پيامبران است؟

ندا آمد: «نه، پيامبر نيست، ولي فرزند پيامبر آخرالزمان ـ محمد بن عبدالله ـ است.» 

عرض كرد: خدايا! قاتل او كيست؟

خطاب آمد: «نامش يزيد است كه ملعون آسمان‌ها و زمين‌ است.»

در اين هنگام، به جبرئيل رو كرد و گفت: دربارة قاتل حسين علیه السلام چه بايد كرد؟ 

جبرئيل گفت: «بايد او را لعن كرد».

آدم علیه السلام چهار بار يزيد را لعن كرد و راه خود را در پيش گرفت و از سرزمين كربلا خارج شد.1

 

 كشتي نوح در كربلا

عجله كنيد: «همه سوار بر كشتي شويد. كودكان را فراموش نكنيد. عذاب خداوند نازل شده است» اين كلامي بود كه حضرت نوح علیه السلام به قوم خود مي‌گفت: از آسمان و زمين آب فوران مي‌كرد. وزش باد شديد نيز وحشت و اضطراب مردم را دو چندان كرده است. همه بر كشتي سوار شدند و كشتي بر امواج پر تلاطم آب سرگردان شد. مدتي در راه بود كه ناگهان از حركت ايستاد. نوح علیه السلام، مضطرب و نگران با خود مي‌گفت: خدايا! چه شده است؛ چرا كشتي حركت نمي‌كند؟ 

ناگهان ندا آمد: «اي نبي‌الله! اين‌جا، سرزميني است كه فرزند زادة خاتم الانبيا صلی الله علیه و آله و سلّم و پسر اشرف اوليا كشته مي‌شود.» 

نوح پرسيد: قاتل او كيست؟ 

ندا آمد: «قاتل او، ملعون آسمان‌ها و زمين است.» نوح علیه السلام چهار بار قاتـلان آن حضرت را لعن كرد تا سرانجام كشتي به راه افتاد و از غرق شدن نجات پيدا كرد.2

 

 عبور حضرت ابراهيم از قتل‌گاه

ابراهيم علیه السلام به سرزمين كربلا رسيد. آرام آرام با مركبش مي‌گذشت كه ناگهان به گودال قتل‌گاه رسيد و اسب، او را به زمين زد. ابراهيم علیه السلام زبان به استغفار گشود و عرض كرد: خدايا! از من، چه خطايي سر زده است كه به اين بلا دچار شدم؟ 

جبرئيل نازل شد و عرض كرد: «اي ابراهيم! از تو گناهي سر نزده است. در اين سرزمين، فرزند آخرين فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل مي‌رسانند.» 

قاتل او كيست؟ 

جبرئيل گفت: «قاتل او، ملعون آسمان‌ها و زمين است كه قلم، بر روح اعظم، لعن او را نگاشته است.» در اين هنگام، ابراهيم دست خود را به طرف آسمان بالا برد و در حق قاتلان آن حضرت، لعن و نفرين كرد.3

 

 باد و سليمان علیه السلام

سليمان بر بساط خود، در آسمان در حال حركت بود. ناگهان، باد به جنب‌و جوش افتاد و بساط سليمان از كنترل وي خارج شد. سليمان علیه السلام تعجب كرد و وحشت و اضطرابي عجيب، سراپاي او را فرا گرفت. 

پرسيد: چه شده است؟ 

باد جواب داد: ما به

 قتل‌گاه حسين علیه السلام رسيده‌ايم. 

سليمان پرسيد: حسين علیه السلام

 كيست؟ 

باد گفت: او فرزند علي بن ابي‌طالب و دختر خاتم ‌الانبيا ـ محمد مصطفي ـ است كه در اين سرزمين، به دست قومي جفاكار به قتل مي‌رسد.

سليمان پرسيد: نام قاتلش كيست؟ 

پاسخ داد: او ملعون زمين و آسمان‌ها است. 

در اين هنگام، سليمان دست به آسمان برداشت و يزيد را لعن كرد. باد به خود آمد و بساط سليمان را برداشت و از زمين كربلا دور كرد.5

 

 موسي و كربلا

موسي علیه السلام با «يوشع‌بن نون» در راه بودند كه ناگهان، نعلين موسي پاره شد و خاري در پايش فرو رفت و خون از آن جاري شد. موسي رو به آسمان گفت: خدايا! مگر از من گناهي سر زده است كه به چنين كيفري، در دنيا مبتلا مي‌شوم؟

خطاب رسيد: «اي موسي! نام اين سرزمين كربلا است و در همين سرزمين، خون حسين علیه السلام ريخته مي‌شود و به دست قومي جفاكار به قتل مي‌رسد.» 

موسي گفت: خدايا! حسين كيست؟ 

خطاب آمد: «او فرزند محمد مصطفي، آخرين فرستادة من، است.» 

عرض كرد: قاتل او كيست؟ فرمود: «كسي است كه ماهيان دريا و وحشيان صحرا و پرندگان هوا نيز او را لعن مي‌كنند.» 

موسي علیه السلام نيز رو به آسمان كرد و قاتلان حسين علیه السلام را لعن و نفرين كرد و با يوشع از زمين كربلا گذشت.5

 

 عيسي علیه السلام  و كربلا

عيسي علیه السلام كه در جمع حواريان بود و از سرزمين كربلا مي‌گذشت، پس از شنيدن خبر قرار گرفتن شيري بر سر راه عابران، جلو آمد و رو به شير گفت: چرا در اين راه نشسته‌اي و مانع رفت و آمد عابران هستي؟ 

حيوان به زبان آمد و گفت: يا نبي‌الله! نمي‌گذاريم از اين‌جا بگذري، مگر آن كه بر يزيد، قاتل حسين، لعن كني. 

عيسي علیه السلام پرسيد: قاتل او كيست؟ 

شير گفت: ملعون چرندگان و پرندگان و درندگان بيابان‌ها است، به ويژه در ايام عاشورا. 

عيسي علیه السلام به همراه حواريان دست به آسمان برداشت و يزيد و قاتلان امام حسين علیه السلام را لعن كرد. آن‌گاه شير از سر راه كنار رفت و آنان از آن سرزمين گذشتند.6

 

پي‌نوشت‌ها:

1. علاّمه مجلسي، بحارالانوار، ج10، ص 156.

2. همان، ص 158.

3. همان.

4. همان، ص 157.

5. همان، ص 156.

6. همان، ص 157

 

 

+نوشته شده در9 آذر 1390ساعت 12:45 PM توسط حسین دیدگاه ها (16)

دیدگاه ها (16)

 

   بسم الله الرحمن الرحیم
                          السلام علیک یا صاحب الزمان
                 اغیثینی یا رقیه بنت الحسین علیهما السلام
در این سیاهی صحرا کسی به جا مانده
                              یقین که بی خبر از قافله جدا مانده
شب است ماه هدایت کجا مکان دارد
                               خدا!گمشده ای بی امان فغان دارد
زشعله شررش باغ کودکی اخزان
                                 زدود آه فراقش نه فلک لرزان
زمین ز گوهر چشمش بحر طوفانی
                                  هواییان ز غم او دیده بارانی
ز بس ز دیده اش خون رفته گشته زار و نزار
                                    شود به حق علی “نیست” قوم تتار
در آن سیاهی شب ناگهان فلق سر زد
                                     هلال نازکی از نور بی رمق سر زد
نگاه نیلی کودک به او تلاقی کرد

   بسم الله الرحمن الرحیم

 

                          السلام علیک یا صاحب الزمان

 

                 اغیثینی یا رقیه بنت الحسین علیهما السلام

 

در این سیاهی صحرا کسی به جا مانده

 

                              یقین که بی خبر از قافله جدا مانده

 

شب است ماه هدایت کجا مکان دارد

 

                               خدا!گمشده ای بی امان فغان دارد

 

زشعله شررش باغ کودکی اخزان

 

                                 زدود آه فراقش نه فلک لرزان

 

زمین ز گوهر چشمش بحر طوفانی

 

                                  هواییان ز غم او دیده بارانی

 

ز بس ز دیده اش خون رفته گشته زار و نزار

 

                                    شود به حق علی “نیست” قوم تتار

 

در آن سیاهی شب ناگهان فلق سر زد

 

                                     هلال نازکی از نور بی رمق سر زد

 

نگاه نیلی کودک به او تلاقی کرد

 

+نوشته شده در9 آذر 1390ساعت 12:41 PM توسط حسین دیدگاه ها (16)

دیدگاه ها (16)

 

لاله‌ها پژمرده بلبل را دگر آوا نبود                                                                     

هیچ کس در باغ، مثل باغبان تنها نبود                                                            

 یک مدینه دشمن و یک خانه‌ی بی فاطمه  

        بانوی آن خانه کس جز زینب کبری نبود

          روی سیلی خورده زهرا شهادت می‌دهد  

                   از علی مظلوم‌تر مردی در این دنیا نبود

                           نیست جایز خانه کفار را آتش زدن      

                            ای مسلمانان مسلمان بود زهرا، یا نبود؟

                                      ای جنایت کار، ای بیدادگر، رویت سیاه 

                                              اجر و پاداش رسالت کشتن زهرا نبود

                                                  مصطفی از تو مودت خواست، تو سیلی زدی   

                                          بی حیا سیلی زدن اجر ذوی القربی نبود

                                  ریخت دشمن بر سر زهرا، ولایت را ببین 

                             بارها از پا فتاد و غافل از مولا نبود

                     من نمی‌گویم چه شد گویند در چشم علی   

                  سیل دشمن بود پیدا فاطمه پیدا نبود                                            

               ای مدینه آتش غیرت چرا آبت نکرد                                                  

            جای ناموس خدا در دامن صحرا نبود

       آنچه بر آل علی در کربلا یکسر گذشت 

 در سقیفه اتفاق افتاد، عاشورا نبود                         

+نوشته شده در9 آذر 1390ساعت 12:36 PM توسط حسین دیدگاه ها (16)

دیدگاه ها (16)

 

شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام
روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه )
روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام
روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام
روز پنجم محرم : اصحاب  و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام
روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام
روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام
روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام
روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام
روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان
روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا
روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه

شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام

روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه )

روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام

روز پنجم محرم : اصحاب  و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام

روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام

روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام

روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام

روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام

روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان

روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا

روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه

 

+نوشته شده در9 آذر 1390ساعت 12:28 PM توسط حسین دیدگاه ها (16)

دیدگاه ها (16)

 

فرهنگ در لغت به معناي دانش ، علم و معرفت و در اصطلاح به مجموعه ي آداب و رسوم (1) اطلاق مي گردد .
عاشورا :  
عاشورا با (الف مقصوره) و عاشوراء با (الف ممدوده) را روز دهم و و گاهى الف بعد از عين حذف مى‏گردد و «عشورا» تلفظ مى‏شود (2)
صاحب مجمع‏البحرين در اين‏باره گفته است: «عاشورا يك نام اسلامى است و آن روز دهم محرم است
فرهنگ عاشورا:
 بنابراين با توجه به معناي ارائه شده ، فرهنگ عاشورا به مجموعه ي اعتقادات و باورها و آداب و رسومي که به حوزه ي عاشورا و کربلا اختصاص دارد اشاره مي نمايد.
عاشورا، قبل از قيام مقدس حسينى(ع)، نام يك روز بود; اما امروز ديگر عاشورا نام يك مقطع زمانى نيست، نام يك فرهنگ است. عاشورا امروز ديگر يك حادثه نيست، بلکه يك مكتب فكرى و يك نظام سياسى و يك مجموعه فكرى، فرهنگى، اخلاقى، سياسى و جهادى است. برگزارى مراسم عاشورا، در ميان انديشمندان، هرگز يك عادت نبوده و نيست. احياى عاشورا در فرهنگ تشيع يك عبادت بزرگ اجتماعى، يك مانور عظيم الهى - سياسى و حركتى حساب شده در جهت نمايش ولايت و برائت امت اسلامى است. عاشوراى حسينى «سيستم دفاعى اسلام ناب محمدى‏»(ص) در طول قرون و اعصار و درخشانترين نمونه معروف‏گرايى و منكرستيزى در پهنه زمان و زمين است. عاشوراى حسينى بلندترين فرياد بشريت مظلوم در برابر سپاه ابليس و استكبار جهانى و قله عشق و عرفان انسان نسبت‏به مقام اقدس ربوبى است
آداب عز

فرهنگ در لغت به معناي دانش ، علم و معرفت و در اصطلاح به مجموعه ي آداب و رسوم (1) اطلاق مي گردد .

عاشورا :  

عاشورا با (الف مقصوره) و عاشوراء با (الف ممدوده) را روز دهم و و گاهى الف بعد از عين حذف مى‏گردد و «عشورا» تلفظ مى‏شود (2)

صاحب مجمع‏البحرين در اين‏باره گفته است: «عاشورا يك نام اسلامى است و آن روز دهم محرم است

فرهنگ عاشورا:

 بنابراين با توجه به معناي ارائه شده ، فرهنگ عاشورا به مجموعه ي اعتقادات و باورها و آداب و رسومي که به حوزه ي عاشورا و کربلا اختصاص دارد اشاره مي نمايد.

عاشورا، قبل از قيام مقدس حسينى(ع)، نام يك روز بود; اما امروز ديگر عاشورا نام يك مقطع زمانى نيست، نام يك فرهنگ است. عاشورا امروز ديگر يك حادثه نيست، بلکه يك مكتب فكرى و يك نظام سياسى و يك مجموعه فكرى، فرهنگى، اخلاقى، سياسى و جهادى است. برگزارى مراسم عاشورا، در ميان انديشمندان، هرگز يك عادت نبوده و نيست. احياى عاشورا در فرهنگ تشيع يك عبادت بزرگ اجتماعى، يك مانور عظيم الهى - سياسى و حركتى حساب شده در جهت نمايش ولايت و برائت امت اسلامى است. عاشوراى حسينى «سيستم دفاعى اسلام ناب محمدى‏»(ص) در طول قرون و اعصار و درخشانترين نمونه معروف‏گرايى و منكرستيزى در پهنه زمان و زمين است. عاشوراى حسينى بلندترين فرياد بشريت مظلوم در برابر سپاه ابليس و استكبار جهانى و قله عشق و عرفان انسان نسبت‏به مقام اقدس ربوبى است

 

 

+نوشته شده در9 آذر 1390ساعت 12:27 PM توسط حسین دیدگاه ها (16)

دیدگاه ها (16)

امام حسین(ع) و کربلا از نگاه دکتر شریعتی


دکتر علی شریعتی متفکر و اندیشمندی بود که در یک دوره تاریخی، تاثیر فزاینده‌ای بر اندیشه‌های فرهنگی و اجتماعی گذاشت.
وی درباره برخی‌از حوادث تاریخی و مذهبی ازجمله حادثه کربلا دیدگاه‌هایی را عنوان کرده است.
برخی از سخنرانی‌ها و نوشته‌های شریعتی در مورد شهادت امام حسین (ع) و حادثه کربلا، از جمله آثار خوب وی به شمار می‌رود.
تاثیر امام حسین (ع) بر اندیشه‌های دکتر شریعتی و خلق روح حماسی و نگاه حسینی وی، در همه آثارش به وضوح دیده می‌شود.
بازتاب حماسه حسینی در جولان فکر و روحیه وی بسیار گسترده، شورانگیز و عمیق است به گونه‌ای که بسیاری از جریانات سیاسی و اجتماعی و رویدادهای تاریخی را با رویکرد به حادثه کربلا تحلیل و ارزیابی می‌کند.
پرداختن به عاشورای حسینی از منظر دکتر شریعتی بیشتر انعکاس یک قریحه قوی، احساس شورانگیز و ترجمان روح حماسی و بی‌تاب اوست.
از این رو در این نوشتار سعی شده در حد وسع، دیدگاه دکتر شریعتی در این موارد به تصویر کشیده شود.
* مفهوم شهید در اندیشه شریعتی
نوع فهم دکتر شریعتی از مفهوم عالی شهید، برداشتی خالص، عمیق و ناب از فرهنگ اصیل اسلامی است. وی در تعریف کلمه "شهید" می‌گوید: "شهید در لغت، به معنای حاضر، ناظر، به معنای گواه و گواهی‌دهنده و خبردهنده راستین و امین و هم چنین به معنی آگاه و نیز به معنی محسوس و مشهود ، کسی که همه چشم‌ها به اوست و بالاخره به معنی نمونه، الگو و سرمشق است."
"شهید" زنده، جاوید، حماسه ساز، عارف، آگاه، انتخاب گر و روزی خوار نعم‌الهی است و این اصیل‌ترین دریافت از متون و فرهنگ اسلامی به شمار می‌رود ، چنانچه قرآن کریم نیز بدان اشاره می‌کند.
دکتر شریعتی در جای دیگر می‌نویسد: "شهید، قلب تاریخ است هم چنان که قلب به رگ‌های خشک اندام، خون، حیات و زندگی می‌دهد، جامعه‌ای که رو به مردن می‌رود، جامعه‌ای که فرزندانش ایمان خویش را به خویش، از دست داده‌اند و جامعه‌ای که به مرگ تدریجی گرفتار است، جامعه‌ای که تسلیم را تمکین کرده است، جامعه‌ای که احساس مسئولیت را از یاد برده است و جامعه‌ای که اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است و تاریخی که از حیات و جنبش و حرکت و زایش بازمانده است.
شهید همچون قلبی، به اندامهای خشک مرده بی‌رمق این جامعه، خون خویش را می‌رساند و بزرگترین معجزه شهادتش این است که به یک نسل، ایمان جدید به خویشتن را می‌بخشد."
شهادت، برنده‌ترین سلاحی است که هیچ دشمنی را یارای مقاومت در برابر آن نیست. مرحوم شریعتی در این‌باره می‌نویسد:"یکی از بهترین و حیات بخش‌ترین سرمایه‌هایی که در تاریخ تشیع وجود دارد، شهادت است."
"در فرهنگ ما شهادت، مرگی نیست که دشمن ما بر مجاهد تحمیل کند...

+نوشته شده در2 دي 1389ساعت 23:31 PM توسط حسین دیدگاه ها (16)

دیدگاه ها (16)

مفهوم شهادت در اندیشه شریعتی

از نظر شریعتی "شهادت" مرگ دلخواهی است که مجاهد با همه آگاهی و همه منطق و شعور و بیداری و بینایی خویش، آن را انتخاب می‌کند.
شهادت، در یک کلمه برخلاف تاریخ‌های دیگر که حادثه‌ای، درگیری و مرگ تحمیل شده بر قهرمان و در نهایت یک تراژدی است،در فرهنگ ما، یک درجه است، وسیله نیست، خود هدف است، اصالت است، خود یک تکامل، یک علو است، خود یک مسئولیت بزرگ است، خود یک راه نیم بر به طرف صعود به قله معراج بشریت است و یک فرهنگ است."

* شهادت امام حسین (ع) در نظر شریعتی دکتر شریعتی همچنین می‌نویسد:"امام حسین (ع) یک شهید است که حتی پیش از کشته‌شدن خویش به شهادت رسیده است نه در گودی قتلگاه،بلکه در درون خانه خویش، از آن لحظه که به دعوت ولید حاکم مدینه که از او بیعت مطالبه می‌کرد ، "نه" گفت، این، "نه" طرد و نفی چیزی بود که در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است."
او همچنین می‌نویسد: "شهادت حسینی شرایط ویژه خود را می‌طلبد وقتی ظلم، انحطاط و انحراف همه‌گیر می‌شود و ارزشهای والای اسلامی مسخ می‌گردد و موعظه‌ها بر گوشه‌ای سنگین کارگر نمی‌افتد، حسین باهمه دانایی به عدم توانایی خود در پیروزی ظاهری بر دشمن، علنا به پیشواز مرگ می‌رود و با انتخاب شهادت، بزرگترین کاری را که می‌شد کرد، انجام می‌دهد."

* شرایط نهضت امام حسین (ع) شریعتی پیرامون شرایط نهضت امام حسین (ع) می‌نویسد: "شکل مبارزه‌ای که حسین انتخاب کرده، قابل فهمیدن نیست مگر این که اوضاع وشرایطی که حسین در آن شرایط، قیام خاص خودش را آغاز کرد، فهمیده شود.
اکنون حسین مسئول نگاهبانی انقلابی است که آخرین پایگاههای مقاومتش از دست رفته است واز قدرت جدش و پدر و برادرش، یعنی حکومت اسلام و جبهه حقیقت و عدالت، یک شمشیر برایش نمانده و حتی یک سرباز! سال‌هایی است که بنی‌امیه همه پایگاه‌های اجتماعی را فتح کرده است."
اسلام در این زمان، چون پوستین وارونه شده،ارزش‌های اسلامی رنگ باخته و دین با حاکمیت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف می‌رود.
امام حسین (ع) در چنین شرایطی برای اصلاح دین جدش قیام می‌کند و از یک سو، نیرویی برای تغییر وضع موجود ندارد و از دیگر سو، در سکوت خود مشعل امیدی نمی‌بیند.

* امام حسین (ع) مسئولیت جهاد در راه عقیده را دارد
دکتر شریعتی همچنین می‌نویسد: "فتوای حسین این است: آری! در نتوانستن نیز بایستن هست برای او زندگی، عقیده و جهاد است. بنابراین، اگر او زنده است وبه دلیل این که زنده است، مسئولیت جهاد در راه عقیده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسین، زنده‌تر کیست در تاریخ ما، کیست که به اندازه او حق داشته باشد که زندگی کند؟ و شایسته باشد که زنده بماند.
نفس انسان بودن، آگاه بودن، ایمان داشتن، زندگی کردن، آدمی را مسئول جهاد می‌کند و حسین مثل اعلای انسانیت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایی یا جمعیت، فقط شکل انجام رسالت و چگونگی تحقق مسئولیت را تعیین می‌کند نه وجود آن را."

+نوشته شده در2 دي 1389ساعت 23:27 PM توسط حسین دیدگاه ها (16)

دیدگاه ها (16)

آثار شهادت امام حسین (ع)

شریعتی می‌نویسد: "برخی درباره آثار شهادت حسینی تردید کردند و آن را قیامی خوانده‌اند که شکست خورده است شگفتا! کدام جهاد و کدام جنگ پیروزی بوده است که دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ ، این همه گسترده و عمیق و بارآور باشد.
حسین با شهادت "ید بیضاء" کرد ، از خون شهیدان "دم مسیحایی" ساخت که کور را بینا می‌کند و مرده را حیات می‌بخشد... اما نه تنها در عصر خویش و در سرزمین خویش، که شهادت جنگ نیست، رسالت است، سلاح نیست، پیام است، کلمه‌ای است که با خون تلفظ می‌شود."

* شهدا زنده جاوید
شریعتی در این خصوص نیز معتقد است: "آنها که تن به هر ذلتی می‌دهند تا زنده بمانند، مرده‌های خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا کسانی که سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده‌اند ومرگ خویش را انتخاب کرده‌اند درحالی که صدها گریزگاه آبرومندانه برای ماندنشان بود و صدها توجیه شرعی و دینی برای زنده ماندن شان بود توجیه و تاویل نکرده‌اند و مرده‌اند، اینها زنده هستند.
آیا آنها که برای ماندنشان تن به ذلت و پستی، رها کردن حسین و تحمل کردن یزید دادند، کدام هنوز زنده‌اند هر کس زنده بودن را فقط در یک لش متحرک نمی‌بیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش می‌بیند، حس می‌کند و مرگ کسانی را که به ذلتها تن داده‌اند تا زنده بمانند، می‌بیند."

* مسئولیت ما
"این که حسین فریاد می‌زند پس از این که همه عزیزانش را در خون می‌بیند و جز دشمن کینه توز و غارتگر در برابرش نمی‌بیند فریاد می‌زند که: "آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد" مگر نمی‌داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این سئوال، سئوال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سئوال،انتظار حسین را از عاشقانش بیان می‌کند و دعوت شهادت او را به همه کسانی که برای شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام می‌نماید."

+نوشته شده در2 دي 1389ساعت 23:24 PM توسط حسین دیدگاه ها (16)

دیدگاه ها (16)

رسالت حضرت زینب

حضرت زینب (ع) نمی‌توان از کربلای حسین نوشت و در آن، از کار بزرگ زینبی یادی نکرد، زیرا حادثه کربلا با نقش مکمل و بی‌بدیل حضرت زینب (س) کامل می‌شود.
دکترشریعتی در این مورد می‌گوید: "رسالت پیام از امروز عصر، آغاز می‌شود. این رسالت بر دوش‌های ظریف یک زن، "زینب" زنی که مردانگی در رکاب او جوانمردی آموخته است و رسالت زینب دشوارتر و سنگین‌تر از رسالت برادرش.
آنهایی که گستاخی آن را دارند که مرگ خویش را انتخاب کنند، تنها به یک انتخاب بزرگ دست زده‌اند اما کار آنها که از آن پس زنده می‌مانند، دشوار است و سنگین.
و زینب مانده است، کاروان اسیران در پی‌اش، و صف‌های دشمن تا افق در پیش راهش، و رسالت رساندن پیام برادر بر دوشش. وارد شهر می‌شود، از صحنه بر می‌گردد.
آن باغ های سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پیراهنش بوی گل‌های سرخ به مشام می‌رسد. وارد شهر جنایت!، پایتخت قدرت، پایتخت ستم و جلادی شده است، آرام و پیروز، سراپا افتخار بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فریاد می‌زند: (سپاس خداوند را که این همه کرامت و این همه عزت به خاندان ما عطا کرد، افتخار نبوت، افتخار شهادت...)
"اگر زینب پیام کربلا را به تاریخ باز نگوید، کربلا در تاریخ می‌ماند." امام حسین (ع) مظهر و سمبل حق است که در همه عصرها، چون نمادی زنده و خروشان، ظهور پیدا می‌کند و همه کسانی را که از پاسداری حقیقت زمان خود طفره می‌روند، به یاری می‌طلبد و در واقع یاری طلبیدن امام عشق در کربلا، انعکاس موج اندیشه اسلامی برای کمک به حق در همه زمانهاست.
به واقع سیدالشهدا زنده‌ترین شهید تاریخ است،نام او، یاد او، خاطره او و داستان شگرف کربلای او، همه و همه در طول تاریخ برای همه نسلها نیروبخش، حیات آفرین، امید زا و انقلاب گستر است.
خون حسین، مایه حیات بخشی است که در گذر زمان بر کالبد ملت‌ها دمیده می‌شود و آنها را به زندگی فرا می‌خواند و حسین (ع) زنده جاویدی است که هر سال، دوباره شهید می‌شود وهمگان را به یاری جبهه حق زمان خود، دعوت می‌کند.

+نوشته شده در2 دي 1389ساعت 23:22 PM توسط حسین دیدگاه ها (16)

دیدگاه ها (16)

در بيان ورود اهل بيت عليهماالسّلام به دارالا ماره


عبيداللّه زياد چون از ورود اهل بيت به كوفه آگه شد، مردم
كوفه را از خاصّ و عام اذن عامّ داد لاجرم مجلس او از حاضر و بادى انجمن آكنده شد،
آنگاه امر كرد تا سر حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام را حاضر مجلس كنند، پس آن سر
مقدّس را به نزد او گذاشتند، از ديدن آن سر مقدّس سخت شاد شد و تبسّم نمود، و او را
قضيبى در دست بود كه بعضى آن را چوبى گفته اند و جمعى تيغى رقيق دانسته اند، سر آن
قضيب  را به دندان ثناياى جناب امام حسين عليه السّلام مى زد و مى گفت : حسين
را دندانهاى نيكو بوده . زيد بن ارقم كه از اصحاب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و
سلّم بوده در اين وقت پيرمردى گشته در مجلس آن مَيْشوم حاضر بود، چون اين بديد گفت
: اى پسر زياد! قضيب خود را از اين لبهاى مبارك بردار، سوگند به خداوندى كه جز او
خداوندى نيست كه من مكرّر ديدم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم را بر اين
لبها كه موضع قضيب خود كرده اى بوسه مى زد، اين بگفت و سخت بگريست . ابن زياد گفت :
خدا چشمهاى ترا بگرياند اى دشمن خدا، آيا گريه مى كنى كه خدا به ما فتح و نصرت داده
است ؟ اگر نه اين بود كه پير فرتوت (سالخورده و خرف شده ) گشته اى وعقل تو زايل شده
مى فرمودم تا سرت را از تن دور كنند. زيد كه چنين ديد از جا برخاست و به سوى منزل
خويش شتافت آنگاه عيالات جناب امام حسين عليه السّلام را چو اسيران روم در مجلس آن
مَيْشوم وارد كردند.

ادامه ی مطلب

+نوشته شده در2 دي 1389ساعت 23:16 PM توسط حسین دیدگاه ها (16)

دیدگاه ها (16)

دفن اجساد طاهرين

چون عمر سعد از كربلا به سوى كوفه
روان گشت جماعتى از بنى اسد كه در اراضى غاضريّه مسكن داشتند، چون دانستند كه لشكر
ابن سعد از كربلا بيرون شدند به مقتل آن حضرت و اصحاب او آمدند و بر اجساد شهداء
نماز گزاشتند و ايشان را دفن كردند به اين طريق كه امام حسين عليه السّلام را در
همين موضعى كه اكنون معروف است دفن نمودند و على بن الحسين عليه السّلام را در
پايين پاى پدر به خاك سپردند، و از براى ساير شهداء و اصحابى كه در اطراف آن حضرت
شهيد شده بودند حُفره اى در پايين پا كندند و ايشان را در آن حفره دفن نمودند،و
حضرت عبّاس عليه السّلام را در راه غاضريّه در همين موضع كه مرقد مطهّر او است دفن
كردند.
و ابن شهر آشوب گفته كه از براى بيشتر شهداء قبور ساخته و پرداخته بود و مرغان
سفيدى در آنجا طواف مى دادند

ادامه ی مطلب

+نوشته شده در2 دي 1389ساعت 23:09 PM توسط حسین دیدگاه ها (16)

دیدگاه ها (16)

 وقايع بعد از عاشورا

چون لشكر از كار جناب امام حسين عليه
السّلام پرداختند آهنگ خِيام مقدسه و سَرادق اهل بيت عصمت نمودند و در رفتن از هم
سبقت مى كردند، چون به خِيام محترم رسيدند مشغول به تاراج و يغما شدند و آنچه اسباب
و اثقال بود غارت كردند و جامه ها را به منازعت و مغالبت ربودند و از وَرِس و حُلّى
و حُلَل چيزى به جاى نگذاشتند و اسب و شتر و مواشى آنچه ديدار شد ببردند، و تفصيل
اين واقعه شايسته ذكر نباشد.
به هر حال ؛ زنها گريه و ندبه آغاز كردند و احدى از آن سنگدلان دلش به حال آن شكسته
دلان نسوخت جز زنى از قبيله بكربن وائل كه با شوهر خود در لشكر عمر سعد بود چون ديد
كه آن بى دينان متعرض دختران پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم شده اند و لباس
آنها را غارت و تاراج مى كنند دلش به حال آن بينوايان سوخت شمشيرى برداشت رو به
خيمه كرد و گفت :
يا آلَ بَكْربْن وائِل اَتُسْلَبُ بَناتُ رَسُولِ اللّه صلى اللّه عليه و آله و
سلّم ؟!
اى آل بكربن وائِل ! آيا اين مردانگى و غيرت است كه شما تماشا كنيد و ببينيد كه
دختران پيغمبر را چنين غارتگرى كنند و شما اعانت ايشان نكنيد؟ پس به حمايت اهل بيت
رو به لشكر كرد و گفت :
لا حُكْمَ اِلا للّهِ يا لَثاراتِ رَسُولِ اللّهِ.
شوهرش كه چنين ديد دست او را گرفت و به جاى خودش برگردانيد. راوى گفت : پس بيرون
نمودند زنها را از خيمه پس آتش زدند خيمه ها را.
فَخَرَجْنَ حَواسِرَ مُسْلَباتٍ حافِياتٍ باكِياتٍ يَمْشينَ سَبايا فى اَسْرِ
الذِّلَّةِ

ادامه ی مطلب

+نوشته شده در2 دي 1389ساعت 21:49 PM توسط حسین دیدگاه ها (16)

دیدگاه ها (16)

 

عاشورا، دهم ماه محرم، روز پیروزی خون بر شمشیر است. غلبه فریاد مظلوم بر عربده کشی ظالم تا بن دندان مسلح پیروزی و نصرتی که هلهله کنان کوفی و شامی آن را با چشمان بسته به آفتاب خود ندیدند و از بالای نیزه بردن آفتاب شادمان و خرسند شدند، در حالی که نمی دانستند با خود رایت پیروزی حسین شهید (ع) را به دوش می کشند و با هلهله خویش کوس رسوایی خود را بر کوی و برزن می زنند. تاریخ پیروزی حسین بن علی (ع) را به گواهی نشسته است، پیروزیی که از بستر جهاد و متن خون شکوفا شد و آرمانهای والای او را با جریان تاریخ نسل به نسل بشری واگویه کرد. 

  

 

حماسه‌ی عاشورا سرفصل عشق و شور و عرفان بزرگ مردان الهی و نشان آفرینش عزت و اقتدار و آرمان گرایی بزرگ زنانی است که حیات اسلام ناب محمدی (ص) و آزادگی و آزادی را امداد جاودانه پایمردی و استقامت خود ساخته اند، نهضت حسینی و انقلاب فیاض و جوشان عاشورا یک بعثت بدون وحی و شکفتن گلبانگ توحید در چکاچک شمشیر بر بلندای سر نیزه هاست، ‌کربلا عرصه انفجار نور و ظهور حماسه از یک سو و تبلور قساوت و حد اعلای فاجعه از طرف دیگر است و نینوا سرزمینی بی مانند برای نمایش تمامی عشق بر پرده هستی است،‌ واضح است که دایره آفرینش را بی کربلا وجودی نیست منظومه معارف عارفان و سیر سالکان الی الله و جهاد مجاهدین فی الله و مجاهده عالمان فی سبیل الله را بی حسین (ع) و زینب در باغ خاطر نمی توان گذراند. به راستی اگر معمار ازل در خزانه خارج از وصف آفرینش، گوهری چون حسین (ع) و مرواریدی چون زینب (س) نداشت، کار کدامین نبی به کمال می رسید و راه کدامین رسول به نهایت پیوند می خورد؟ حسین و عاشورا و زینب ناموس دهر و باعث بقای هستی و تداوم راه پاکان و صالحان برای همیشه تاریخ بشر هستند، از پیامبران اولوالعزم تا مردمان عادی همه در جستجو و رهپوی مردان و زنان روزگار و سرزمینی هستند که پرچم هدایتشان در دستهای استوار زینب (س) و نهال آرزویشان در چشمه سار همیشه جوشان حسین (ع) استقرار یافته و نور خود را در چهره‌ی گلگون عاشورا به نظاره می نشینند. 

 

+نوشته شده در24 آذر 1389ساعت 11:49 AM توسط حسین دیدگاه ها (16)

دیدگاه ها (16)